
کتاب حسین وارث آدم
انتشارات
سپیده باوران
نویسنده
علی شریعتی
تعداد صفحات
۴۲۱
قطع
شومیز
معرفی کتاب حسین وارث آدم
"حسین وارث آدم" نامی است برگرفته شده از زیارت وارث که منصوب به امام سوم شیعیان بوده و مجموعه ای از نوشته ها و سخنرانی های دکتر "علی شریعتی" در سال های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۰ شمسی را در بر می گیرد. به طور کلی این کتاب از هشت بخش تشکیل شده که هفت قسمت شامل بخش های اصلی و قسمت هشتم بخش ضمیمه هاست. موضوعات متنوع با محتوای متفاوت در هر کدام از بخش ها تحت بررسی قرار گرفته اما جریان فکری حاکم بر کتاب از یک طنین و نوا برخوردار است و به همین جهت مجموع این سخنرانی ها یک جا به عنوان یک کتاب در اختیار مخاطب قرار گرفته است.
آنچه در فصل نخست کتاب "حسین وارث آدم" به آن پرداخته شده، شامل مقدمه و متن سخنرانی عاشورای چهل و نه، توسط دکتر "علی شریعتی" است که پس از آن نوشته های دیگر او در باب این سخنرانی به عنوان پاورقی به آن افزوده شده است. شریعتی با مقایسه ی فلسفه ی تاریخ زمان خود با صدر اسلام آن را از دیدگاه برابری و نابرابری مورد بحث قرار داده است.
بخش دوم با عنوان ثار، به تجزیه و تحلیل این مفهوم فرای واژه و معانی لغوی در نظر گرفته شده برای آن می پردازد و آن را در مفهوم تاریخ و فلسفه اسلام موشکافی می کند. بخش سوم درباره ی شهادت و جایگاه آن در فرهنگ شیعه می باشد و شریعتی معتقد است که شهادت در قامت یک هدف خودنمایی می کند و چیزی فراتر از وسیله است. بخش چهارم مسئولیت های پس از شهادت و پاسداری از میراث آن، بخش پنجم مفهوم شهید و بخش ششم تعریف و توصیف شیعه و بینش تاریخی درباره آن را مورد بررسی قرار می دهد. در فصل هفتم "حسین وارث آدم" نیز "علی شریعتی" به تببین مفاهیم انتظار و اعتراض در کنار هم می پردازد.
قسمت هایی از کتاب حسین وارث آدم
شقشقیه! شب عاشورا بود. مقدمه ای بر آن شب و این نوشته شب عاشورا بود، عاشورای سال ۱۳۴۹ چه دردناک شبی بود در زندگی توده مردم ما - که زندگی اش توده ای انباشته از عقده ها و رنج ها و جراحت هاست و آرزوهای مرده و امیدهای به باد رفته و خواستن های سرکوفته و عشق های بی سرانجام و خشم های فروخورده و همه نبایستن و نخواستن و نتوانستن و نگذاشتن و نشدن و نگفتن و نرفتن و نه، و نه، و نه! عاشورا زانوی مهربان سرنهادن و دامن محرم گریستن نیز هست و در این فاجعه هولناک بشری، هر کسی فاجعه خویش را نیز می نالد و دل هایی که در این روزگار، نه حق انتخاب، که حق احساس، و چشم هایی که نه نگاه، که حق اشک، و حلقوم هایی که نه فریاد، که حق ناله نیز ندارند، از عاشورا است که حق های از دست رفته خویش را هر ساله می ستانند و نیز غرورهای مجروحی که به نالیدن محتاج اند اما شرم دارند و تحمیل لبخند بر لب هایی که در پس آن، ضجه ها پنهان است، و تحمیل آرامش بر چهره هایی که طغیان ها را در خویش کتمان می کنند، آنان را « شهیدی ساخته است که بر روی زمین گام برمی دارد » و به هر جا که می گریزد کربلاست و هر ماهی که بر او می رسد محرم، و هر روزی که بر او می گذرد عاشورا... شب عاشورا بود، عاشورای سال ۴۹ و چه دردناک شبی بود! کار «روح»، با کار «زندگی» بی شباهت نیست. آن که در زندگی، چندین جا «مشغول» است و در چندین رشته سرمایه گذاری کرده است، ناگهان پوچ شدن و ناگهان همه چیز را از دست دادن، کم تر تهدیدش می کند. هرگاه در این رشته زیان دید و در این جا هیچ شد، رشته های دیگر جبرانش می کندد و جاهای دیگر مشغولش می دارند.